می‌ترسم امروز بمیرم و در زندگی هیچ کاری نکرده باشم/ نگاهی به انیمیشن Soul 

سینماسینما، مهگان فرهنگ 

(خطر لو رفتن داستان وجود دارد)

روح (Soul) انیمیشنی دلنشین است که عنوانش ما را به تفکر دعوت می کند. انیمیشنی که در ۲۰۲۰ توسط پیت داکتر (Pete Docter) با همکاری کمپ پاور (Kemp Powers) ساخته شده است. 

پیت داکتر، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، صداپیشه و یکی از مدیران ارشد خلاق پیکسار است. او  در کارنامه اش کارگردانی پویانمایی های شرکت هیولاها (۲۰۰۱)، بالا (۲۰۰۹)، درون و بیرون (۲۰۱۵)، روح (۲۰۲۰)، را دارد و به عنوان شخصیت کلیدی در پیکسار حضور دارد. انیمیشن روح در زمانی که کرونا همه چیز را تحت الشعاع قرار داده توانست رکورد فروش در دوران کرونا را بشکند. پیت داکتر تاکنون، هشت بار برای جایزه اسکار، (۲ بار برای بالا و درون و برون، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم پویانمایی)، هفت بار برای جایزه آنی (۵ بار برنده)، یک بار برای بفتا (برنده)، و یک بار برای جایزه فیلم هوچی (برنده)، نامزد شده است.

 آغاز فیلم در مدرسه است و جو، آقای معلم سیاه پوستی که پشت سرش یک تخته ی بزرگ است با نت های موسیقی. جو (که جیمی فاکس Jamie Foxx جای او صحبت می کند) معلم موسیقی است که در آرزوی یک اجرا در یک گروه موسیقی معروف جاز در نیویورک است. در فیلم، خیلی زود وارد فضای موسیقی و موضوع فیلم می شویم. شخصیت ها به خوبی و به ترتیب معرفی می شوند و حضور هر شخصیت در جاهای مختلف فیلم نمود و معنا دارد. دخترک  نوازنده که بعدها پشت در منزل آقای معلم تغییر هدف می دهد و دیگر افراد درون اثر. فیلمنامه  به فلسفه ی وجود، معنویت زندگی و جهان دیگر و زندگی اخروی، برزخ، خلسه، تعالی روح، شکل گیری و ماهیت وجودی انسان ها می پردازد. فیلم درباره این موضوعات در قالب انیمیشن به زبانی رسا صحبت می کند و به راحتی می تواند مخاطبین سنین پایین را نیز تحت تاثیر قرار دهد. به لحاظ ساختاری می توان فیلم را به دیگر اثر  پیکسار یعنی «درون و برون» شبیه دانست.

اما در بحث ماهیت، محتوا، روح و تجربیات زندگی و اهداف شاید  بتوان آن را به انیمیشن «کوکو» هم نزدیک دانست. کوکو اگرچه به یکی از آیین های سنتی مکزیکی ها اشاره دارد اما در آن هم بحث روح و سیر و سلوک مطرح است و از همه مهمتر موسیقی، زبان مشترک هر دو فیلم است.

در روح مفاهیم به خوبی یکی پس از دیگری بیان می شوند. به عنوان مثال شخصیت  ۲۲ (با صدای تینا فی Tina Fey)؛ که تا انتهای فیلم با جو همراه است. او سال ها نتوانسته زندگی کند و هیچ کس نتوانسته به او الهامی برای زندگی به روی زمین بدهد. اگر چه با شخصیت هایی چون مادر ترزا، آبراهام لینکلن و محمد علی کلی و… همراه بوده و حتی  آن ها  را به ستوه آورده و هیچ کدام نتوانستند به ۲۲ کمک کنند که به زندگی فکر کند. 

مرگ جو در فیلم بسیار ناگهانی است. همان‌طورکه خودش شوکه است مخاطب نیز به مساله مرگ و اینکه می داند مرگ همیشه هست ولی جدی اش نمی‌گیرد فکر می کند. از اینجاست که ما با جو وارد دنیای عجیبی می شویم که مفاهیم در آن کاملا انتزاعی است. ما و هیچ کسی شناخت تصویری  از آن جهان ندارد و مفاهیمی هستند که در همه مطالعات، انتزاعی تلقی می شوند در نتیجه شخصیت های گرداننده هم دارای کاراکترهای خاص و انتزاعی هستند. فضاهای سیال، نرم و قابل تغییر. مورف های  زیبای انیمیشنی در  فضای آن جهان دیده می شود. رفتن  روح انسان به آن جهان از راهرو و پلکانی که با نور هدایت می شود. ترک این جهان و جزئی از کل بودن، یکی شدن در این بده بستان های فیلمنامه به خوبی دیده می شود. 

و در این میان شخصیت «تری» (Rachel House) که با چرتکه اش همیشه در حال حساب و کتاب است هیچ چیز از زیر دست او به خطا نرفته و ادعای دقت در امور بده بستان های روح آدمیان را دارد تا جایی که در مورد پرونده جو حیثیت خودش را در خطر می بیند و شخصا به زمین می آید تا جان جو که تلاش داشت به زندگی برگردد را دوباره بستاند.

تری با دیگر شخصیت های آن دنیا فرق دارد؛ جدی و دقیق، قد و قامتش بلند نیست و مانند یک بازرس می داند باید کجا برود و چه کار بکند و تا لحظه ای که نام جو را پیدا نکرده بارها در فیلم رفت و برگشت هایی بر این شخصیت و ادامه قصه داریم. 

کارگردان در نیمه های فیلم به سراغ فلسفه زندگانی می رود. زندگی که زیباست و جریان دارد اما می تواند دچار پوچی هم بشود. به عنوان مثال فضایی که  مربوط به کویر است که در آن موجوداتی عجیب و غریب و بی هدف قدم می زنند. موجودات بی هدف  که بزرگ تر و خشمگین تر می شوند. 

مونویلد که گراهام نورتون (Graham Norton) جای او صحبت می کند یکی از شخصیت های عجیب بین این جهان و آن جهان است. طنازی خودش را دارد که تلاش می‌کند جو را به زمین برگرداند. او ناخدای کشتی بزرگی است که در کویر آن جهان به برخی از روح های سرگردان کمک می کند. 

اشاره به روابط عاطفی، خانواده، دیدن دوستان، صحبت های عادی که بین دو دوست و یک معلم و شاگرد اتفاق می افتد و حتی اتفاقات عادی روزمره در این کار به  لذت هایی تبدیل می شود که به خوبی نمایان است و برای ۲۲ که تمایلی به زندگی زمینی نداشت، جذاب می شود. جو می تواند اجرای خوبی را با گروه دوربتا داشته باشد و پس از اجرا به آن جهان می رود. ۲۲ مجوز پرواز به زمین و تولد را گرفته است. اما آن را به جو می دهد چون خودش احساس می کند هیچ هدفی ندارد. جو به زمین برمی‌گردد و در گروه دوریتا اجرای بی‌نظیری می کند. در این میان داستان پراز کشمکش هایی است که برای ۲۲ رخ می دهد. حالا جو می خواهد به ۲۲ کمک کند و در نهایت موفق می شود. معلم ها یا راهنماها او را تشویق می کنند و به او می گویند که توانسته  کاری را بکند که دیگران نتوانستند. جو حالا دیگر پذیرفته که به این دنیا آمده است و ۲۲ را برای رفتن به زمین همراهی می کند و خودش هم آماده می شود که از پلکان بالا رود و به جهان دیگر برسد که با یک پایان بسیار شیرین و دوستانه و کمک از طرف همه راهنماها به جو شانس برگشت به زندگی داده می شود. در انتها شخصیت تری هم  در داستان رها  نمی ماند  و با یک شوخی و در حالی‌که همچنان سرگرم محاسبه ارواح است مساله روح گمشده حل می‌شود و او به کارش ادامه می دهد. حالا جو آن فرد قبلی نیست و در این رفت و برگشت یاد گرفته که زندگی کند و لذت های دیگر زندگی را نیز دریابد اگر چه هدفش موسیقی است و از ابتدا آن را بیان می کرد و حتی جرقه خودش را موسیقی و پیانو می دانست. 

زمانی که راهنما در آستانه سفر به زمین  از جو می پرسد: اگه به زمین برگردی چه می کنی؟ او در پاسخ می گوید: مطمئن نیستم، اما می خواهم در هر دقیقه اش زندگی کنم. و این  پیام دلنشین انیمیشن است. پیامی که از شعارزدگی دوری می کند. اگر چه یکی از بهترین جمله های فیلم جایی بود که جو  به ۲۲  در خیاط خانه مادر ش گفت و آن این بود: می ترسم امروز بمیرم و در زندگی هیچ کاری نکرده باشم. 

روند داستان و شخصیت ها به خوبی پیش می روند، هیچ حرکت یا رفتار و شخصیتی زیادی نیست و همه  بر اساس یک نظم سرجای خود قرار دارند.

 فضاسازی و شخصیت‌ها 

طراحی صحنه ها و گرافیک کار بسیار خوب است. فضای معماری شهری، شلوغی، سردرگمی ها و خستگی های  مردم در مترو، شلوغی شهر، خیاط خانه مادر جو، بیمارستان و حتی کلاس درس جو همه دارای فضایی طبیعی هستند اما  دنیای پیش از تولد و راه رفتن به سمت جهان پس از مرگ دارای فضا سازی متفاوتی است که می تواند مخاطب را بی حوصله کند؛ اما همانطور که گفته شد نوع قصه و هیجانات داستانی، آن را پیش می برد. طراحی شخصیت  فرشتگان (معلم‌ها، یا هر اسم دیگری که می شود بنا به هر عقیده یا آیین روی آن ها گذاشت) بسیار جالب و متفاوت است. همان مفاهیم انتزاعی از جهانی که ندیده ایم. 

ایده گروه سازنده در رابطه با فضای پوچی و کویر و کشتی نجاتی که با آن جادوگران بدون مرز گاهی به برخی از روح ها کمک می کنند، عالی است. این کشتی رنگ های امید بخش و شادی را دارد. موجودانی که در این فضا طراحی شده اند تیره هستند و بزرگتر و خشمگین تر می‌شوند و این دقیقا با روحیات و نوع زندگی انسان های افسرده رابطه‌ای مستقیم دارد. 

شخصیت های راهنماها یا معلمان سیال گونه هستند نه جامد هستند نه مایع و با خطوطی ساده و حرکاتی نرم حرکت می کنند و راه می روند. 

صحنه ای که جو روی پلکانی که به صورت خطوطی روشن قرار گرفته  است تا به گوشه سمت راست کادر یعنی منبع نور برود و اشاره به جهان پس از مرگ است به یک صحنه عروج با عظمت اشاره دارد و این صحنه آنقدر بار معنایی-متنی و تصویری زیبایی دارد که می تواند به یک از زیباترین صحنه های سینمایی تبدیل  شود. 

و در نهایت اینکه فیلم از یک مدرسه آغاز شد و با نمایی از باز شدن یک در و خروج جو از آن و نگاه جدید به زندگی و درس جدید پایان  می یابد. درس دارد اما شعار نمی دهد. به فلسفه می پردازد اما دچار پوچ گرایی و منطق و اندیشه های سنگین نمی شود. نوجوانان می توانند این فیلم را درک کنند. اما برای بزرگسالان دلنشین تر  است. چرا که دنیای کودکان، نیاز به بزرگسالان متفکر و اهل اندیشهِ درست دارد. فیلم شیرین و دلپذیر است. در این رابطه پیتر بردشاو در اکتبر ۲۰۲۰ در  گاردین نوشت: در این فیلم همه چیز سرحال است، پایانی فراتر از سنت های هالیوودی دارد و می توان گفت که این یک فیلم شیرین، شاد و ملایم ودوست داشتنی است.

منابع :

https://www.imdb.com

https://www.theguardian.com/film/2020/oct/13.