میان‌بری به یک افسانه پریانی/ یک تاریخ‌نگاری شخصی سینمایی در نوروز؛ بخش اول: آپارتمان، بیلی وایلدر

سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه
یکی از بهترین عاشقانه‌های سینما که مفهوم بازنده بودن در زندگی را برایت معنا می‌کند. به واسطه فیلمنامه درخشان بیلی وایلدر و آی. ال. ای.دایموند. از آن دست فیلم هایی که فیلمنامه جهت اصلی ساخت و دکوپاژ و هدایت بازیگران و درآوردن شخصیت ها را مشخص می‌کند. از آن فیلم هایی که ساختش آرزوی هر کارگردانی است. آن قدر نزدیک به زندگی انگار برشی دزدانه از آن باشد؛ بدون آنکه واقعیت روزانه از این دستبرد هنرمندانه بویی برده باشد. از آن فیلم هایی که بازیگرهایش چنان با زندگی درونی داستان عجین شده‌اند انگار این همه بخشی از زندگی نکرده‌شان باشد.
آپارتمان بیلی وایلدر چیزی است بین سینمای ناب و زندگی روزمره و طنز سیاه که بعد از این فیلم، مشخصه اصلی فیلم های وایلدر شد. گنجی بود که در فیلم های دیگرش تکرار شد ولی درخشش این یکی را هیچ وقت نیافت. بیلی وایلدر و فیلمنامه نویسش می‌دانستند دنیا و خاصه آمریکا و به تبعش کلان شهری چون نیویورک تغییر کرده. آپارتمان را می‌توان یک پاساژ دانست، نوعی دروازه خروج از مولفه های سینمای کلاسیک به دنیای تازه ای که دهان گشوده بود تا هر چه قدیمی است در خود ببلعد.
بیلی وایلدر در آپارتمان دو شخصیت سرسخت آفریده یکی سی. سی. باکستر با بازی جک لمون و دیگری فرن کیوبلک با بازی شرلی مک لین. آدمهایی که از بازنده بودن خسته شده اند و حال می‌خواهند بازی را طبق قانون خود پیش ببرند. آپارتمان داستان این دو آدم جدا افتاده است؛ زوجی که بازی ورق می‌کنند تا از میانه آن، عشقی غریب حس کنند که با هیچ یک از مولفه های زندگی عادی نمی‌خواند. فیلم داستان زوجی است که از خلال بازی ورق می‌توانند میان‌بری بزنند به همه آن چیزی که در زندگی روزانه شان پیدا نمی‌کردند اما در اتاق سربسته جک لمون همچون یک افسانه‌ی پریانی خودش را به رخ می‌کشد.
برای همین است که در پایان فیلم، شرلی مک لین در جواب اظهار عشق جک لمون خیلی ساده نگاهش کرده می‌گوید خفه شو ورق بده.* در این دنیای سینمایی ناب، اظهار عشق این‌گونه از طریق کدگذاری خاص بیلی وایلدری شکل می‌گیرد. آپارتمان، فیلم این لحظه های نادر زندگی است که غیر مستقیم روی تماشاگر تاثیر می‌گذارد. آپارتمان، پر از صحنه های این چنینی است. فیلمِ صحنه دویدن عاشقانه شرلی مک لین است در خیابان های نیویورک با موسیقی با شکوه و ارکسترال آدولف. صحنه ای که بعدها در آثار وودی آلن، یکی دیگر از آن نیویورکی های دوست داشتنی، بارها تکرار شد. آپارتمان وایلدر، نیویورک را برای همیشه جاودانه کرد، آن هم به واسطه داستانی عالی در چند اتاق آپارتمانی شکل که قرار بود انگار همه شلوغی نیویورک را درونش بازتاب دهد.
آپارتمان، چیزی است بین سینما کلاسیک در حال گذار و سینمای نویی که خواهد آمد و بیلی وایلدر و فیلمنامه نویسش آن قدر باهوش است که این تغییر و لحظه گذار را بفهمد و آن را در فیلم عامدانه سیاه و سفید در قالب یک کمدی سیاه برای همیشه ثبت کند. آپارتمان، فیلم مهمی است چون لحظه این تغییر را در فیلم ثبت کرده. آپارتمان ،یکی از شاهراه‌های تاریخ سینما است؛ جایی که همیشه به آن رجوع خواهیم کردتا عشق را در قاب‌های سیاه و سفید یک اتاق به ظاهر دلگیر بیلی وایلدری با بازی جک لمون و شرلی مک لین بارها و بارها تجربه کنیم.

* از دیالوگ های پایانی فیلم