مردی که هر کاری می‌کند که هیچ کاری نکند!/ نگاهی به فیلم «ناگهان درخت»

سینماسینما، منوچهر دین‌پرست

فیلم ناگهان درخت، به کارگردانی صفی یزدانیان، تازه‌ترین فیلمی است که روانه اکران آنلاین شده است. این فیلم محصول سال ۱۳۹۷ است که در بخش سودای سیمرغ سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و در دو رشته بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای زهره عباسی و بهترین موسیقی متن برای کریستف رضاعی، نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد.
ناگهان درخت، دومین ساخته سینمایی صفی یزدانیان است که در خلاصه داستان آن آمده است: فرهاد زندگی خود را از کودکی تا ۵۰ سالگی برای روانکاو تعریف می‌کند. زندگی که با فراز و نشیب‌های بسیاری همراه بوده است.
فیلم ناگهان درخت، فیلم ساده و یکنواخت و قابل فهمی است. فیلمی که می توان آن را ادامه دهنده تفکر و اندیشه صفی یزدانیان در فیلم در دنیای تو ساعت چند است، دانست. البته شاید این استمرار اغراق آمیز باشد، اما باید پذیرفت که فیلم ناگهان درخت، یک ناگهانی برای کارگردان بود. او در این فیلم در یک دالانی از تفکرات و اندیشه هایش در باب شهر رشت و خاطره های گذشته و از سوی دیگر سادگی و آرامشی که دائماً در پی او بود قرار می گیرد و سعی دارد تاملاتش را به تصویر بکشد.
فیلم ناگهان درخت، ما را درگیر ساحت وجودی می‌کند که بارها و بارها نسبت به آن غفلت کردیم. ما نسبت به گذشته و آینده همیشه دچار دوگانه حسرت و نگرانی هستیم. اما فیلم ناگهان درخت به ما می‌گوید که زمان چگونه می گذرد و زمان ما را با خود همراه می‌کند. اما این همراهی، توأم با حسرت است. چرا که فرهادِ «ناگهان درخت»، مردی که هر کاری می‌کند که هیچ کاری نکند، به گذشته فکر نمی‌کند. گذشته در وجودش مانده است. چرا که هرچه دارد، از آن گذشته‌ای است که ناگهان قطع شده. گذشته‌ای که با وقفه‌ای ناگهانی به چیزی با کیفیت‌ غریب بدل شده است.
صفی یزدانیان توانست در ناگهان درخت، دلهره ما را نسبت به ساحت وجودی زندگی و جاهایی که در آن زیست می کنیم، به سوی آرامش ببرد. او با انتخاب‌های زیرکانه از لوکیشن های بسیار جذاب از شهر رشت و منطقه سرسبز گیلان، به نوعی ما را در فضای اقلیمی قرار می‌دهد که ما بیش از آن که اسیر معنای فیلم شویم تحت تاثیر تصاویر نیز قرار بگیریم.
فیلم با رفت و برگشت های روایی از مابه ازاهای گرم و صمیمی برگرفته از ارتباط عمیق آدمها با یکدیگر، غافل نشده است. باغ ها، کوره راه ها، تک درخت ها، سنگ ها، خزه ها، برکه، دریا، قطرات باران، رقاصی برف، گلهای رومیزی، نرده ها، پنجره ها، طاقچه ها، پرده های توری و مخمل، آینه ها و آباژورها، همگی در تناسبی دقیق و حساب شده، انتقال دهنده هویت آدمها و ارتباط درست و منطقی آنها با محیط و فضاست. بخش عمده ای از فیلم اختصاص به دنیای پرزرق و برق دوران کودکی شخصیتهای اصلی فیلم دارد.
بازسازی گذشته و مرور خاطرات سال های نه چندان دور با دنیای تارزان و فرد فیلینتسون و جولی لندروز؛ جهان عکس های سیاه و سفید، عشق‌بازی‌های کودکی، نمایش‌های کودکانه و نوازندگی و شعبده‌بازی بچه‌های دنیای مشحون از سرخوشی، شور و عشق و رنگ با آدمهای صمیمی و البته جهانی که با خانواده معنا پیدا می کند، با مادر با تربیت و با نیکی و نیکوکاری.
ناگهان درخت را اگرچه باید در سادگی قابل فهم آن دانست که به راحتی می توانیم با او ارتباط برقرار کنیم، اما این فیلم نمونه بارزی از تاملات کارگردانی است که توانسته معنای سینما و آرامش و جهان بینی اش را به تصویر کشد. اگرچه موسیقی زیبای کریستف رضاعی کمک شایانی به ناگهان درخت می کند و ما با آن آوای دلنشین در چارچوب معنایی فیلم قرار می گیریم.
صفی یزدانیان درباره این فیلم گفته است: «این فیلم درباره از دست شدنِ مجال لم دادن در کنار دیگری،خانواده یا جمع است. ما آنقدر نگران زنده ماندنیم که دیگر حتی نمی‌توانیم مثل فرهادهای پیشین، در آرامش به گذشته و به اکنون و به بعد فکر کنیم. آدم‌های«ناگهان درخت» ترسیده‌اند. مجالی برای نو بودن، برای به وجود آوردن چیزهای نو، برای زایش، برای آسوده بودن ندارند.
کار من نیست باز کردن سویه‌های مختلف فیلمم، اما نمای سر به شانه مادر گذاشتن فرهاد را در کودکی، کنار نمایی که از ترس خودش را در سالن سینمای بی‌روحی که دارد یک فیلم پروپاگاندای اتحاد جماهیر شوروی را نشان می‌دهد، بگذاریم تا شاید زبان روایت فیلم دریافته شود.»

منبع: روزنامه اطلاعات