درباره قسمت‌های آغازین سریال پایتخت ۶/ منتظر می‌مانیم

سینماسینما، محسن جعفری‌راد

۱- طبعا درباره یک سریال ۱۵ قسمتی، نقد چند قسمت نخست، دشوار و در واقع زود به نظر می رسد اما می شود به عنوان سنگ بنای روایت و ساختار و مشتی نمونه خروار به آن نگاه کرد. در هر قسمت، قبل از پخش سریال، اپلیکیشن روبیکا به طور مفصل تبلیغ می شود (البته خود محسن تنابنده اشاره کرده که این تبلیغات کار سازندگان سریال نبوده و به سیاست های تلویزیون مربوط می شود) و بعد در نماهای متعدد هلی شات، از زیبایی های قائم شهر و سوادکوه آگاه می شویم. سریالی که طبق برنامه قرار است ساعت ۲۲ پخش شود اما اغلب با نیم ساعت تاخیر پخش می شود!
۲- نقی معمولی، راننده نماینده مجلس شهرشان شده، چون به ظاهر کلیه پدرش را به او اهدا کرده، همسرش هما، اخبارگو شده، ارسطو بعد از یک سال از زندان آزاد شده، بالاخره رحمت قرار است به فهیمه بپیوندد و پنجعلی که فوت شده است و بهتاش هم که دروازه بان چهارم تیم نساجی قائم شهر است.
-۳ در نگاه اول نکته ای که زیاد توی ذوق می زند، اغراق در تبلیغات است. از تاکید بر طبیعت قائم شهر و قطار و راه آهن گرفته تا حضور بی منطق بهنام بانی که مثلا با یک تیر چند نشان می زنند؛ هم حضورش در جشن نفس قابل توجیه می شود، هم تبلیغی برای بانی و تازه ترین آهنگش یعنی قرص قمر است و همچنین خود سریال است و هم شیوه مواجهه شخصیت ها با اوست که البته در واقعیت هیچگاه به این راحتی امکان پذیر نیست اما طبعا در روایت داستانی حتما نباید به واقعیت صرف، متکی بود. از طرفی دیگر اشاره مکرر به تیم لیگ برتری نساجی قائم شهر و بخصوص مراسم اهدای عضو که اغراق آمیزترین تبلیغ دو قسمت اول محسوب می شود، در حالی‌که می شد موجز تر و غیر مستقیم برخورد شود.
۴- اما موقعیت های غیر منطقی و غیر متقاعدکننده؛ چطور ممکن است لباس های یک زندانی و متعلقاتش، آن هم بعد از یک سال، تازه و نونوار به نظر برسد؟ با چه تمهیدی، ایده نخ نمای موسیقی فیلم قیصر (مسعود کیمیایی) با تم انتقام هنگام خروج ارسطو از زندان استفاده شده که پیش پاافتاده ترین برداشت را رقم می زند و روایت را قابل پیش بینی می کند؟ چطور ممکن است، هما در کسری از ثانیه خودش را به استودیوی ضبط خبر، آن هم به طور زنده برساند؟ چطور می شود در جشنی مثل جشن نفس که از اهمیت زیادی برخوردار است، بنر و پوستر و عکس چهره فقط یک اهدا کننده یعنی پنجعلی از در و دیوار آویزان شده و فرد پذیرنده با فرد گیرنده عضو، به راحتی هر چه تمام تر، با هم آشنا شوند؟ آیا یک نماینده مجلس را نمی شد با ماشینی ساده نشان داد و یا ماشین دروازه بان یک تیم، ساده باشد تا صرفا جنبه تزیینی و تبلیغاتی از آن برداشته نشود؟ و …
۶- البته بی انصافی است اگر از نقاط قوت کار نگوییم. بازی محسن تنابنده، احمد مهرانفر و ریما رامین فر، فوق العاده است. اشاره ها و کنایه های سیاسی – از گرانی بنزین گرفته تا نشانی روی پیشانی نقی که نقی از آن به عنوان نیش عنکبوت یاد می کند! — به خوبی به بار نشسته و ملموس است. از لحاط فرم بصری، ترکیبی از نماهای نامتعارف و نماهای کلاسیک بدون هر گونه افراط تفریطی استفاده شده است. به خصوص استفاده از لنز واید که به کوتاه ترین شکل ممکن، فضای بیشتری را قاب می گیرد.
۷-برگ برنده بعدی، ریتم و ضریاهنگ سریال است که هر چقدر در قسمت اول و دوم، کند و حوصله سربر رفتار شده، در قسمت سوم به نوعی موتور متحرکه درام سریال روشن می شود. تدوین پربرش، تقطیع درست نماها و دکوپاڑ متنوع باعث شده که به موازات خرده روایت های متنوع به خوبی مورد استقاده قرار گرفته است. یکی از نکاتی که باعث می شود در کل، سریال پایخت، مورد توجه ویژه قرار بگیرد عبور از خطوط قرمز است. مثلا در همین سری، بازی با خط قرمز سیاسی، استفاده از مواد مخدر، شوخی های جنسی و … باعث شده که مخاطب، مشتاق قسمت های بعدی باشد. در فیلم های سینمایی هم این الگو اثبات شده- از آدم برفی گرفنه تا مرد عوضی، از مارمولک گرفته تا اخراجی هاو از از نهنگ عنبر گرفته تا من سالوادور نیستم- از خطوط قرمز رد شده و باعث کنجکاوبرانگیری بیشنر مخاطب می شود و حالا در سریال های ما هم این الگو امتحانش را به خوبی پس می دهد. باید دید در ادامه این نقاط قوت می تواند، ضعف های سریال را بپوشانند یا نه، پس منتظر می مانیم.