برترین بازیگران مرد سال ۹۸ (۱)/ شهاب حسینی، علی نصیریان

سینماسینما، علی پاکزاد

دو بازی پر ریسک دو بازیگر مطرح در دو فیلم اولی باعث شد که فیلمها نجات پیدا کنند و بازیگران حرفه ای اعتبارشان از این مساعدتشان افزونتر شود. منظورم «هزارتو» و «مسخره باز »است.
شهاب حسینی، خود، هزارتویی در هزارتو بود. ملغمه ای از عشق، خیانت و دروغ. تحولی در کار نیست جز تکرار و خستگی از نقشی که مقدر شده است. حسینی گاه خیر است که زن شریک مرده اش را می گیرد و گاه جنایتکار است که شریکش را کشته است و گاه خیانتکار است. گاه دروغگویی که گم شدن بچه اش را اشتباهی آدرس می دهد. گویی باید بازی در« همه می دانند» اصغر فرهادی را هم به او می دادند! شاید فیلم سایه ای است جاندار از آن فیلم.
حال و هوای حسینی در فیلم و بازی روانشناسانه او از نقشی چند وجهی، او را بار دیگر باشکوه تر از همیشه نشان می دهد و قابل تقدیر. آن چیزی که یک سر و گردن او را از سایر بازیگران بالاتر می نشاند بازی محوری و چند لایه شخصیت مرموزش است که با تمام اشتباهاتش حق به جانب است و برای هر رفتاری توجیهی دارد و نسخه ای.
شهاب حسینی بار دیگر یک بازی جذاب و پر از جواب را برای فیلم و فیلمنامه ای با سئوالات بی پاسخ انجام داد. او از فیلمنامه و کارگردان سبقت می گیرد و نقش پویایش بیننده را توجیه می کند.

در دیگر سو علی نصیریان بوی قدمت می دهد. حالا فهمیدم چرا «همه به کافه ریک می روند »تبدیل شد به «کازابلانکا». نصیریان که بالای تئاتر است با آن دشمنی اش با سبیل و داشتن آن مثلث عشقی قدیمی اش و بازی کلامی اش با آرایشگاه و سلمانی، گویی از خواب دوباره برخاسته. خوابی به قدمت تئاتر و ایفای نقشی خارق العاده. می داند کجا اخم کند. کجا بخوابد. کجا سبیل را بزند و کجا عذر بخواهد و کجا متعجب شود. حتی احتمالا تدوین های سریع هم پیش از فیلمبرداری و تدوین در ذهنش شکل گرفته و ساخته و پرداخته شده و دیگر اینکه با این سن می داند چگونه بازی کند که جوان ترها به گردش برسند و با اینهمه نمی رسند.
نصیریان برای لرزش‌هایش هم برنامه دارد. برای تکرار های موتیف وارش. برای خاطراتش. برای روزنامه ها. برای فقرا و برای طلسم ها. او هیچ کم نمی آورد. در این سن با کارگردان تجربه گرای جوان همکاری کردن ریسک پذیری بالایی می خواهد و نصیریان این کار را می کند. کاری که تحسین همگان را در پی داشت.